بسم الله الرحمن الرحيم
اينجاب سعي كرده ام كه در ابتدا درباره خلفاءراشدين مختصرا توضيحاتي را بدهم و سپس داستاني را از فردي به نام حاج آقا اسلامي كه در زاهدان زندگي ميكند را كه چند وقت پيش برايش اتفاق افتاده بود برايتان بيان كنم .
خلفاء راشدين :
عظمت كار در حدي است كه هرگاه شاعر يا نويسنده خواسته است كه ممدوحش را بستايد و يا او را به صفات نيكو ترغيب كند ، او را به صدق ابوبكر ، عدل عمر ، حلم و شرم عثمان و علم و پرهيزگاري علي عليهم السلام ستوده است .
1- ابوبكر صديق :
هنگاميكه پيامبر در كودكي با عمويش ابوطالب به شام مي رفت و در آن هنگام ابوبكر صديق نيز همراه آنان بود . پيش از رسالت پيامبر (ص) با ابوبكر دوست بود و هنگاميكه ابوبكر در خانه كعبه مي نشست ، محمد (ص) و گروهي از مردم پيش او مي آمدند و از او مي خواستند كه آنان را راهنمايي كند .
روزي حضرت ابوبكر از محمد (ص) پرسيد : چرا بتها را نمي پرستي ؟ محمد (ص) پاسخ داد : بتهايي را كه با دست خود مي سازيم چگونه بپرستيم ؟! اين سخن در ابوبكر (رض) بسيار تاثير گذاشت .
بعد از اينكه جبرئيل در غار حرا آيات مباركه سوره علق را بر حضرت محمد (ص) نازل كرد و حضرت خديجه و حضرت علي به او گرويدند و پيغمبر تصميم گرفت ابوبكر را نيز به اسلام دعوت كند و حضرت ابوبكر (رض) اسلام را با دل و جان قبول كرد و پيامبر (ص) بسيار شاد گرديد .
پيامبر به مسلمان بودن هيچ كس به اندازه مسلمان بودن حضرت ابوبكر (رض) خوشحال نگرديده بود . پيامبر (ص) در هنگام مرگ ابوبكر را مي خواند و مي گويد برو بجاي من نمازهاي يوميه را در مسجد به امامت بخوان ( چون من مريضم و زمان مرگم فرا رسيده است )
خطبه ي ابوبكر (رض) به هنگام خلافت :
من خلافت را براي اين قبول كردم كه خلاف و خون ريختن و شمشير و زخم ديگر نباشد . من امروز يكي از شما هستم . گاهي ثواب مي كنم و گاهي هم خطا . وقتيكه ثواب كردم خدا را شكر كنيد و وقتيكه خطا كردم من را از خطايم آگاه كنيد . بعد از خطبه ابوبكر (رض) به خانه پيامبر (ص) رفت . و بعد از لحظاتي بيرون آمد و خطاب به مردم فرمود : هركس اسلام را به خاطر محمد دوست داشت حال محمد فوت شده است و الان اسلام را فقط به خاطر خدا دوست داشته باشيد .
2- عمر فاروق :
عُمَر ميدان عمل و عدالت و عدالت خواهي بود . در خلافتش عدل و عدالت او خيلي مشهور است . به طور مثال : تقسيم غنايم و اخماس در خلافت عمر : عمر خطاب پس از فتح بيت المقدس و مصر تصميم گرفت كه غنايم و اخماس را به گونه ي عادلانه اي ميان مسلمانان تقسيم كند .حضرت عمر (رض) ديوان محاسبات را تشكيل داد و به ترتيب اولويت زير عمل نمود :
1- گروه بني هاشم
2- رزمندگان غزوه ي بدر
3- هركس كه بعد از بدريان مسلمان شده است از زمان پيامبر تا خلافت ابوبكر (رض) .
4- همه سواران و پيادگاني كه از مدينه به شام رفته بودند .
عمر (رض) از زماني كه به اسلام روي آورده بود با تمام وجود به اين دين الهي خدمت كرد و تاريخ وعدل و نصفت برتر از عدالت و نصفت او نمي شناسد .
3- عثمان بن عفان :
مومن داراي قوه فرا و تيز هوشي است و در بلاياي قضايا و رخدادها حقايق را در مي يابد . از حضرت محمد (ص) روايت است كه روزي با ابوبكر و عمر (رضي الله عنهم ) نشسته بودم و پايم را دراز كرده بودم كه در آن هنگام عثمان (رض) وارد اتاق شد و پايم را جمع كردم و گفتم : شرم دارم از مردي ( از حضرت عثمان (رض) ) كه فرشتگان از وي شرم دارند .
4- علي المرتضي :
تنها ملاك رستگاري در قيامت پرهيزگاري و تقوا است كه حضرت علي اين دو چيز را دارا بود .
خطاب به اهل تشيع مي گويم كه اهل تسنن نعوذ بالله از حضرت علي (رض) و يا هيچ يك از صحابه ها بدششان نمي آيد و همه را دوست دارند چون پيامبر آنها را دوست مي داشت .
اهل تسنن و علي :
اهل تسنن حضرت علي (رض) را داماد پيامبر(ص) ، اسد الله ، ابو تراب ، خيبر گير ، سرحلقه ي فقيران ، دريادل ، نمونه ي تقوا و مرد ميدان شجاعت و آزادگي و عدالت مي دانند و جز خوارج كه گروه اندكي بودند كسي پيدا نمي شد ، كه محبت حضرت علي (رض) در دلش نقش نشده باشد .
اصولا در اسلام هرجا سخن از علم و آزادگي است نام علي هم هست .حضرت علي (رض) در نماز آن چنان خضوع و خشوع داشت كه براي امثال ما قابل تصور نيست .
خوانندگان محترم براي اينكه با خلفاء راشدين بيشتر آشنا شويد در كتابخانه ي بشير به آدرس اينترنتي
www.bashirbooks.blogfa.com
كتاب خلفاء راشدين را دانلود كنيد .
و اما داستان حاج اسلامي و ديدار ايشان با حضرت عمر (رض) :
حاج اسلامي شخصي مومن ، ديندار ، صادق و خيّر است كه در زاهدان زندگي مي كند . حاجي اسلامي شش سال متوالي به سفر حج تمتع رفته و براي هفتمين سال هم مي خواست راهي حج شود اما بنابه مشكلي كه برايش پيش آمد نتوانست هفتمين سال هم راهي حج شود . روزي حاجي اسلامي به طرف شهر از روستايي با ماشين خود به راه مي افتد كه در راه لاستيك ماشينش پنچر مي شود . او از ماشين پياده مي شود تا به درست و تعمير كردن لاستيك بپردازد كه ناگهان چشمش به يك مار ميافتد و چماقي را كه داخل ماشين بود براي كشتن مار برداشت اما وقتي به مار نگاه كرد ديد مار به صورت نام مبارك عمر ايستاده است جاجي اسلامي رحم به دلش آمد و مار را نكشت اما بعد از تعمير لاستيك ماشين ديد كه مار فوت كرده روي زمين افتاده و او هم مانند يك انسان مبارك مار را دفن مي كند . تا اينكه به شهر مي رسد . شب ، شبِ عرفه بود و حاجي اسلامي از اينكه امثال كنار حجاج ديگر نبود غبطه مي خورد . حاجي اسلامي با نام و ياد خدا شب را خوابيد . كه در خواب ، خواب دبد كه در صحراي عرفات است خيلي تعجب كرد اما شگفت زده شده بود . در ميان حجاج مردي بر شانه حاجي اسلامي مي زند و حاجي اسلامي به عقب بر ميگردد و مردي رعنا و خوش قد و قامت را ميبيند كه احرام بسته است . مرد از حاجي اسلامي مي پرسد اين هفتمين سال است كه به حج مي آيي ؟ حاجي هم جواب مي ده : بلي . مرد از او سوال ميكند آيا فردي را بنام ماموستا خيرشاهي در زاهدان مي شناسي ؟ حاجي اسلامي جواب ميده : بله دور از دور مي شناسمش .
توضيحاتي در مورد ماموستا خير شاهي : ( ماموستا خير شاهي بنده اي از بندگان خداست كه در زاهدان زندگي مي كند و مانند حاجي اسلامي قصد سفر به حج را داشته اما او هم بدليل مشكلات نتوانسته راهي حج شود او در واقع مردي زاهد ، پرهيزگار و عالمي به تمام معنا در زاهدان به شمار مي رود )
حاجي اسلامي ازمرد احرام پوشيده در خوابش سوال مي كند كه اي برادر شما كيستيد ؟ مرد در جواب به او مي گويد : من آن كسي هستم كه تو امروز به خاطر احترام به نامم آن مار بي گناه و زبان نفهم را نكشتي . من عمر هستم .
حاجي اسلامي يكجا جا مي خورد و دوباره سوال مي كند آيا من با حضرت عمر (رض) صحبت مي كنم ؟ حضرت عمر (رض) ميفرمايد : بلي من عمر هستم .
حضرت عمر (رض) فرمود : و حال من چند گفته اي دارم كه تو بايد آن را به ماموستا خير شاهي برساني . به او بگو امسال من به جاي او احرام بسته ام و هيچ نگران نيتي نباشد كه داشته است . نيت او نزد خدا مورد قبول واقع شده است .و به خدا قسم همانطور كه در روز آخرت پيامبر (ص) براي من شفاعت مي كند من هم نيز بدليل ( حرمت و عذاب و شكنجه اي كه براي نام من در دنياي فاني كشيده اي ) در روز آخرت شفاعتت مي كنم .
صبح فرا مي رسد و حاجي اسلامي از خواب پا مي شود و قضيه را پيگيري مي كند و در مي يابد كه واقعا ماموستا خير شاهي قصد سفر به مكه و خانه خدا را داشته اما بدليل مشكلي كه برايش پيش آمده نتوانسته به حج برود . حاجي اسلامي او را از اين خواب آگاه مي كند و مي گويد ماموستا خيرشاهي بعد از شنيدن خوابم با تمام وجود گريه مي كند .
وسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
منبع : www.bashir85.blogfa.com